×15×

 

پركن پياله را كاين آب آتشين ديريست ره به حال خرابم نمي برد

اين جامها كه در پي هم مي شود تهي درياي آتش است كه ريزم به كام خويش

گرداب مي ربايد و آبم نمي برد

من با سمند سركش و جادويي شراب تا بيكران عالم پندار رفته ام

تا دشت پر ستاره انديشه هاي گرم، تا مرز ناشناخته مرگ و زندگي

تا كوچه باغ خاطره هاي گريز پا

تا شهر يار...

ديگر شراب هم جز تا كنار بستر خوابم نمي برد

                                               جز تا كنار بستر خوابم نمي برد

 

هان اي عقاب عشق از اوج قله هاي مه آلود دوردست

پرواز كن به دشت غم انگيز عمر من

آنجا ببر مرا  كه شرابم نمي برد

آن بي ستاره ام كه عقابم نمي برد...

 

× ×

 

 

 اگر به خانه ي من آمدي"...برايم مداد بياور مداد سياه... مي خواهم روي چهره ام خط بكشم تا به جرم

زيبايي در قفس نيفتم، يك ضربدر هم روي قلبم تا به هوس هم نيفتم ! يك مداد پاك كن بده براي محو

لبها.....نمي خواهم كسي به هواي سرخيشان ، سياهم كند! يك بيلچه، تا تمام غرايز زنانه را از ريشه

در آورم....شخم بزنم وجودم را ...بدون اينها راحت تر به بهشت مي روم گويا! يك تيغ بده؛ موهايم را از ته

بتراشم.... سرم هوايي بخورد... و بي واسطه روسري كمي بيانديشم ! نخ و سوزن هم بده، براي زبانم

مي خواهم ... بدوزمش به ....اينگونه فريادم بي صداتر است! قيچي يادت نرود......مي خواهم هر روز

انديشه هايم را سانسور كنم ! پودر رختشويي هم لازم دارم.....براي شستشوي مغزي....مغزم را كه

شستم ، پهن كنم روي بند... تا آرمانهايم را باد با خود ببرد به آنجايي كه عرب ني انداخت... مي داني

 كه؟ بايد واقع بين بود ! صدا خفه كن هم اگر گير آوردي بگير......مي خواهم وقتي به جرم عشق و انتخاب

 ، برچسب فاحشه مي زنندم.... بغضم را در گلو خفه كنم! يك كپي از هويتم را هم مي خواهم.... براي

وقتي كه خواهران و برادران ديني به قصد ارشاد، فحش و تحقير تقديمم مي كنند ! تو را به خدا....اگر

جايي ديدي "حقي" مي فروختند .....برايم بخر....تا در غذا بريزم.... ترجيح مي دهم خودم قبل از ديگران

حقم را بخورم ! و سر آخر اگر پولي برايت ماند ......برايم يك پلاكارد بخر......به شكل گردنبند.....بياويزم به

 گردنم.....و رويش با حروف درشت بنويسم: "من يك انسانم "..." من هنوز يك انسانم" ....

 

 

* از وبلاگ خیشخانه