mE:
نگاه کن من چه بی پروا به مرز قصه های کهنه می تازم،
نگاه کن با چه سر سختی تو این سرما برای عشق یه فصل تازه می سازم،
یه فصل پاک یه فصل امن و بی وحشت برای تو که یه گلبرگ زودرنجی.
یه فصل گرم و راحت زیر پوست من،
برای تو که با ارزشترین گنجی..
نگاه کن من به عشق تو چه لیلاوار تن یخ بسته ی پرواز و می بوسم،
بیا گرم کن با سرخیه رگهات من اون رگهای پر آوازو می بوسم،
تو رو می بوسم ای پاکیزه ی
عریان تو رو پاکیزه مثل مخمل قرآن،
طلوع کن من حرارت از تو می گیرم،
ظهور کن من شهامت از تو می گیرم..
بیا هیچکس مثل من و تو عاشق نیست،
مثل ما عاشق و همسایه و همدم ،
بیا از شیشه ی سخت و بلند عشق مثل ارابه نور رد بشیم با هم..
نگاه کن من چه شبنم وار چه شبنم وار به استقبال دستای خزون می رم،
هراسم نیست از این سرمای ویرانگر برای تو من عاشقانه می میرم..
+ نوشته شده در یکشنبه دوم تیر ۱۳۸۷ ساعت 23:35 توسط س.ع
|
میان خنده های تو قرص ماه و کودکان بذر و بالهای شانه به سر آواز می خوانند، تو تمام آنچیزی هستی که من به خواب دیده ام. تو دانه خورشیدی، مهربانی انگور و من بی آنکه ناخن هایم را به گاواهن ببندم زمستان را سرافکنده خواهم کرد، تو صدایم می کنی و پیراهنم پر می شود از بهار منی که همه عمر آسمان را به تردید نگریسته بودم حالا می خواهم چایم را در کهکشان راه شیری بنوشم . این اتفاق عجیب که در جانم افتاده است خواب باغ را در تاریکی هم سبز میکند...