نگاه کن من چه بی پروا به مرز قصه های کهنه می تازم، نگاه کن با چه سر سختی تو این سرما برای عشق یه فصل تازه می سازم، یه فصل پاک یه فصل امن و بی وحشت برای تو که یه گلبرگ زودرنجی. یه فصل گرم و راحت زیر پوست من، برای تو که با ارزشترین گنجی.. نگاه کن من به عشق تو چه لیلاوار تن یخ بسته ی پرواز و می بوسم، بیا گرم کن با سرخیه رگهات من اون رگهای پر آوازو می بوسم، تو رو می بوسم ای پاکیزه ی عریان تو رو پاکیزه مثل مخمل قرآن، طلوع کن من حرارت از تو می گیرم، ظهور کن من شهامت از تو می گیرم.. بیا هیچکس مثل من و تو عاشق نیست، مثل ما عاشق و همسایه و همدم ، بیا از شیشه ی سخت و بلند عشق مثل ارابه نور رد بشیم با هم.. نگاه کن من چه شبنم وار چه شبنم وار به استقبال دستای خزون می رم، هراسم نیست از این سرمای ویرانگر برای تو من عاشقانه می میرم..