می خواهم و می خواستمت تا نفسم بود، می سوختم از وصل تو عشق تو بسم بود، عشق تو بسم بود که این شعله بیدار، روشنگر شبهای بلند قفسم بود... آن بخت گریزنده در این آمد و بگذشت، غم بود که پیوسته نفس در نفسم بود، دست من و آغوش تو هیهات که یک عمر... تنها نفسی با تو نشستن هوسم بود... سیمای مسیحایی اندوه تو ای عشق! در غربت این معرکه فریاد رسم بود. لب بسته و پر سوخته از کوی تو رفتم.... ....رفتم به خدا گر هوسم بود بسم بود.... رفتم به خدا گر هوسم بود بسم بود